شنبه 1397/05/27

درامتدادتاریکی؛ حق سکونت ...!

  • کد خبر: ۵۶۴۰۲۷
  • تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۸:۴۲ ق.ظ
  • مرجع خبر: خراسان
  • گروه خبر: حوادث
روزی که در مشهد عاشق «آیدا» شدم، چشم و گوشم را بستم و هر شرایطی را برای ازدواج با او پذیرفتم. آن زمان هیچ وقت فکر نمی کردم امضایی را که پای شروط مندرج در سند ازدواج می کنم، روزی برایم دردسرساز خواهد شد و احتمال دارد یکی از همین شروط زندگی مرا به نابودی بکشاند و ...


روزی که در مشهد عاشق «آیدا» شدم، چشم و گوشم را بستم و هر شرایطی را برای ازدواج با او پذیرفتم. آن زمان هیچ وقت فکر نمی کردم امضایی را که پای شروط مندرج در سند ازدواج می کنم، روزی برایم دردسرساز خواهد شد و احتمال دارد یکی از همین شروط زندگی مرا به نابودی بکشاند و ...

مرد جوان در حالی که بیان می کرد در این شهر غریب کسی را ندارم تا سنگ صبورم باشد و از متلاشی شدن زندگی ام جلوگیری کند، به کارشناس و مشاور اجتماعی کلانتری گفت: 27 سال قبل در یکی از شهرهای زیبا و بندری جنوب کشور دیده به جهان گشودم.
پدرم خیاط بود و در مغازه کوچکش تار و پود عشق و زندگی را به هم می دوخت تا ما در آسایش و آرامش زندگی کنیم. من هم که اوقات فراغت را در کنار پدرم می گذراندم آرام آرام به شغل خیاطی علاقه مند شدم و در کنار تحصیل به پدرم نیز کمک می کردم به همین خاطر شغل پدر را پیشه کردم و زمانی در مقطع متوسطه تحصیلاتم را به پایان رساندم که یک خیاط حرفه ای شده بودم.
وقتی دفترچه اعزام به خدمت را گرفتم فهمیدم که باید دوران سربازی را در مشهد سپری کنم این گونه بود که کوله بار سفر را بستم و برای گذراندن خدمت سربازی عازم مشهد شدم. مدتی بعد با چند تن دیگر از هم خدمتی هایم که از شهرهای مختلف کشور بودند دوست شدم و اوقات بیکاری را با آن ها به تفریح و گشت و گذار در مناطق ییلاقی حاشیه شهر می پرداختم تا این که در یکی از روزهای تعطیلی وقتی به منطقه طرقبه رفته بودیم عاشق نگاه های جذاب دختری شدم که دیگر نمی توانستم چشم از او بردارم. از آن روز به بعد ارتباط تلفنی و ملاقات های گاه و بی گاه من و «آیدا» آغاز شد.
دیگر به او دل باخته بودم که خدمت سربازی ام به پایان رسید. همه دوستانم از این موضوع خوشحال شدند اما من نگران دوری از آیدا بودم. ماجرای ازدواج با آیدا را با خانواده ام در میان گذاشتم اما آن ها به شدت با این ازدواج مخالفت کردند. با وجود این، چشم و گوشم را بستم و پای سفره عقد نشستم.
شرط اصلی آیدا این بود که من در مشهد ساکن شوم چرا که تحمل دوری از خانواده اش را ندارد من هم حق سکونت را به او دادم و بدین ترتیب زندگی مشترک ما در حالی آغاز شد که نمی توانستم شغل مناسبی داشته باشم. مشکل مالی آن قدر زندگی ام را تحت تاثیر قرار داده بود که به ناچار برای تامین آینده پسر کوچکم به کارگری روی آوردم اما باز هم دست خالی به خانه بازمی گشتم.
تا این که به پیشنهاد پدرم تصمیم گرفتم تا با زندگی در جنوب کشور کنار پدرم مشغول کار شوم اما آیدا از این موضوع بسیار عصبانی شد و پسر 2.5 ساله ام را از شدت خشم به زمین انداخت.
این موضوع درحالی به درگیری بین ما انجامید که آیدا فرزندمان را برای انتقام از من به شدت کتک می زد. در این شرایط پسرم را نزد خانواده ام بردم و برای راضی کردن همسرم به مشهد بازگشتم ولی برادران آیدا به خاطر این کار مرا هدف ضرب و جرح قرار دادند و ...
من زندگی ام را دوست دارم اما ...

لینک کوتاه: http://newsfa.ir/news/564027

کوتاه و خواندنی

قانون مورفی در سال 1949 در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می‌کرد. در یکی از سخت‌ترین آزمایش‌های پروژه یک تکنسین سیم‌ها را برعکس وصل کرد و آ...

در بحث شركت كنيد

پربحث ترین ها