دوشنبه 1397/07/30

درامتدادتاریکی؛ فرار مرد سپیدموی!

  • کد خبر: ۵۶۳۲۳۶
  • تاریخ انتشار: ۲۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۹:۰۹ ق.ظ
  • مرجع خبر: خراسان
  • گروه خبر: حوادث
سال ها قبل وقتی دیگر کارد به استخوانم رسید و نتوانستم توهین ها و بی مهری های اعضای خانواده ام را تحمل کنم، تصمیم گرفتم به دور از چشمان همسر و فرزندانم در گوشه ای از این شهر بزرگ به تنهایی زندگی کنم تا آن ها با دیدن وضعیت من خجالت نکشند و من هم به دنبال سرنوشت خودم بروم اما ...

سال ها قبل وقتی دیگر کارد به استخوانم رسید و نتوانستم توهین ها و بی مهری های اعضای خانواده ام را تحمل کنم، تصمیم گرفتم به دور از چشمان همسر و فرزندانم در گوشه ای از این شهر بزرگ به تنهایی زندگی کنم تا آن ها با دیدن وضعیت من خجالت نکشند و من هم به دنبال سرنوشت خودم بروم اما ...

پیرمرد سپیدمویی که گویی سینه اش مالامال از غم های روزگار است در حالی که بیان می کرد من معتادی ولگرد نیستم بلکه کارگری بازنشسته ام که هنوز برای امرار معاش خانواده زحمت می کشم، مقابل مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سپاد مشهد نشست و گفت: اگرچه مرا در اجرای طرح معتادان متجاهر و ولگرد دستگیر کرده اند اما من با آن که مواد مخدر مصرف می کنم و زندگی آشفته ای دارم، معتادی ولگرد نیستم بلکه سرنوشت و تلخی های روزگار کارم را به این جا رسانده است. مرد60 ساله با آهی حسرت بار ادامه داد: 23 سال از روزهای زیبای جوانی ام را در یکی از کارخانه های مواد لبنی مشهد گذراندم، آن روزها جعبه های سنگین شیشه های شیر را در کارخانه جابه جا می کردم تا این که آرام آرام بیماری عجیبی در انگشتانم احساس کردم. آن زمان شیر پاستوریزه در شیشه های سنگین داخل جعبه های پلاستیکی توزیع می شد و انگشتان من نیز به خاطر بلند کردن جعبه های شیر حالت خمیدگی در جهت مخالف به خود گرفته بود، احساس می کردم دیگر انگشتانم قدرت خود را از دست داده اند اگرچه با توصیه های پزشکان انواع داروها را مصرف می کردم اما به پیشنهاد یکی از همکارانم برای کاستن درد انگشتانم به مصرف تریاک روی آوردم. طولی نکشید که دیگر در دام این مواد افیونی گرفتار شدم و نتوانستم به کارم ادامه بدهم. این بود که بعد از 23 سال کارگری و با حقوق ناچیزی بازنشسته شدم اما به مصرف مواد در منزل ادامه دادم، این درحالی بود که فرزندانم بزرگ شده بودند و مرا به خاطر مصرف مواد مخدر سنتی تحقیر می کردند و به توهین و فحاشی می پرداختند. رفتار همسرم نیز به کلی تغییر کرده بود تا جایی که دخترانم از من شکایت کردند و مرا به خاطر کمبود عاطفه در زندگی شان پای میز محاکمه کشاندند. با آن که من خانواده ام را دوست داشتم و حقوق بازنشستگی ام را به طور کامل به آن ها می دادم و برای تامین هزینه های مواد مصرفی خودم کارگری می کردم اما بداخلاقی ها و الفاظ رکیک آن ها نسبت به من شدت گرفت تا جایی که آن ها غذاهای مانده را به من می خوراندند که تا چند روز بیمار می شدم. این گونه بود که 10 سال قبل تصمیم به ترک منزل گرفتم تا آن ها با دیدن وضعیت آشفته من خجالت زده نشوند. از آن روز به بعد در یک کارواش مشغول کار شدم اما به خاطر وضعیت وخیم انگشتانم به مصرف تریاک ادامه دادم. با وجود این ماهانه 800 هزار تومان برای اجاره منزل اعضای خانواده ام می پردازم و تنها پسرم نیز هر وقت نیاز به پول پیدا می کند، یاد پدرش می افتد و سراغی از من می گیرد. من هم فقط برای آن که هر از گاهی پسرم را در آغوش بگیرم و به چشمانش خیره شوم مقداری از پول کارگری را برای او پس انداز می کنم. با وجود این دلم برای چهار دختر و همسرم خیلی تنگ شده است، کاش...


لینک کوتاه: http://newsfa.ir/news/563236

کوتاه و خواندنی

قانون مورفی در سال 1949 در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می‌کرد. در یکی از سخت‌ترین آزمایش‌های پروژه یک تکنسین سیم‌ها را برعکس وصل کرد و آ...

در بحث شركت كنيد

پربحث ترین ها