چهارشنبه 1396/12/02

سخنی دوستانه با منتقدان تند و تیز حاتمی‌کیا: فراموش کرده‌اید این مرد بیش از بسیاری از مدعیان هزینه‌ها داده؟ / حاتمی‌کیا فیلمساز وابسته نیست؛ او را به دامن تندروها هل ندهیم!

ابراهیم حاتمی کیا فیلمساز وابسته نیست؛ این را حدود سه دهه فیلمسازی او می‌گوید؛ از همان زمانی که «هویت» را ساخت. هویت فیلمسازی اش اما کمی بعدتر شکل گرفت. وقتی با «دیده‌بان» و «مهاجر» خود را هم به سینمای ایران تحمیل کرد و هم نشان داد که می توان همزمان فیلم جنگی مورد تایید همه جناح های سیاسی ساخت به دور از سیاست زدگی و بدون گرفتار شدن در شعار. او در همه ادوار و دولت ها ، «منتقد» بوده است؛ یک منتقد آرمانگرا، چگونه می تواند «وابسته» باشد؟! او وابسته نیست، اما فیلمسازیست که در عین نقادی مادام، به آرمان ها و ارزشهایی پایبند و «وابسته» است که از قضا، مورد تایید همه ی جریان ها ، دولت ها و حاکمیت است. «نقادی مادام»، مگر با «وابستگی» ممکن است؟! نه، انصاف نیست، نه باور چنین پاردوکس ناممکنی و نه فراموشیِ روزگارِ نه چندن دورِ این فیلمساز!
سخنی دوستانه با منتقدان تند و تیز حاتمی‌کیا: فراموش کرده‌اید این مرد بیش از بسیاری از مدعیان هزینه‌ها داده؟ / حاتمی‌کیا فیلمساز وابسته نیست؛ او را به دامن تندروها هل ندهیم!

حاتمی کیا همین خط را ادامه داد و سال به سال پخته تر شد؛ برای رسیدن به سطح اول کارگردانی در کشور راه طولانی «از کرخه تا راین» را طی کرد. مفاهیم انسانی را بدون شعارزدگی، بدون افتادن در ورطه اغراق رایج فیلم‌های جنگی در سینمایش روایت کرد. در فیلم‌های او نه بسیجی های معترض آدم بد بودند و نه پناهجویان و خارج نشینان غرب زده.

اوج «اعتدال» در فیلم هایش نمایان بود؛ تیپ هایی که نمایش می داد، هیچ یک سیاه سیاه یا سفید سفید نبودند. یک ویژگی مشخص در سینمای حاتمی کیا او را از سایر فیلمسازان هم رده اش جدا می کرد و آن اینکه همه تیپ ها و شخصیت ها در فیلم های او صاحب «حق» بودند. چه آن بسیجی «از کرخه تا راین» که می خواست به آلمان پناهنده شود، چه «شیرین»ِ «بوی پیراهن یوسف» که خارج نشین بود و شاید مخالف جنگ.

حاتمی کیا حتی زمانی که وزارت ارشادِ علی لاریجانی از او خواست فیلمی درباره جنگ بوسنی بسازد، در «خاکستر سبز» هم از شعارزدگی فاصله گرفت تا جایی که کسی نتوانست به او لقب «سفارشی ساز» بدهد.

اولین توقیف!

از «خاکستر سبز» تا «حلقه سبز» حاتمی کیا دچار یک دگردیسی در اولویت بندی تفکرات خود شد. او به یک فضای انتزاعی در فیلم هایش وارد شده بود. تحولی که شاید کمی قبل تر از آن در فیلم «به رنگ ارغوان» رگه هایی از آن قابل تشخیص بود؛ فیلم اما در محاق توقیف ماند، آن هم از سوی وزارت اطلاعاتِ دولت اصلاحات.

اتفاقی که منجر به نامه نگاری هایی میان حاتمی کیا و یونسی شد؛ نامه هایی که با «یا محبوب»، «هو الحبیب» و «یا شاهد» آغاز می شد و در آنها جز احترام هیچ نبود. خود او در مورد توقیف «به رنگ ارغوان» و دیدارش با یونسی وزیر اطلاعات دولت خاتمی می گوید: «روزی به آقای یونسی گفتم شما کارتان پنهان کاری است و ما عیان سازی. شما براساس رویه باید شک ایجاد کنید و من معکوسش! جریان رادیکال سیاسی با همان تندی که آنطرفی ها را می زند، فیلم مرا هم می کوبد .اینگونه می شود که برای مجوز گرفتن فیلمی می آیند و می گویند "زبان به این بحث نکن"، و در حالی که باید وزارت ارشاد مجوز بدهد به جایش وزارت اطلاعات خودش را جلو می اندازد و تصمیم می گیرد!»

چهره معترضِ متفاوتِ حاتمی کیا اما در سال 93 رونمایی شد. جایی که فیلمسازان «جشنواره ای» را متهم کرد که با «آن طرف آب» در ارتباطند و همیشه «دلارشان می‌رسد». لحنش تندتر شد. فیلمسازان محبوب را به چالش کشید. از کیارستمی تا کیانوش عیاری. البته جرقه های این انتقادات کمی قبل تر زده شده بود. جایی که او اصغر فرهادی و فیلم برنده اسکارش را به باد انتقاد گرفته بود. همان اصغر فرهادی که همکاری اش با حاتمی کیا در «ارتفاع پست» نتیجه مثبتی برای سینمای ایران داشت.

اصولگرایان ؛ همه جانبه علیه حاتمی کیا

برخی اصلاح طلبان اما کم تحمل بودند. حتی متوجه نبودند، او که دیدی فراجریانی دارد، شاید بیش از بسیاری از مدعیان اصلاح طلبی هزینه داده است و توهین ها شنیده و کم لطفی های فراوان دیده است. او در سال 89، «گزارش یک جشن» را ساخت، فیلمی که هیچگاه امکان اکران عمومی پیدا نکرد، آن هم فقط به یک دلیل؛ این فیلم از مسایل کلان ملتهب جامعه در ایام ملهتب سال 88 سخن به میان می‌آورد و به مسئله جوانان به‌عنوان یکی از بحران‌های امروز جامعه می‌پردازد. فیلم و مضمونی که شاید اگر قدرت و تاثیرگذاری شبکه های اجتماعی من جمله توییتر در آن ایام، به قدرت امروز بود، هشتگ ها و کمپین های متعددی در حمایت از وی تشکیل می شد؛ چندان که این ایام، همین هشتگ ها، نادانسته و از روی جوی غلط، علیه او تشکیل شد!

ماجرای «گزارش یک جشن» اما به توقیف فیلم محدود نشد. او بارها از سوی جریان تندرو سخنان کم سابقه ای شنید. محمدحسین صفار هرندی یکی از این افراد بود. او در سال 89 با کنایه مشخص به حاتمی کیا گفت: «برخی در میانه راه دچار سیاست زدگی شدند و یکی از فیلمسازان که فیلم هایش دلگرمی بچه های جنگ بود امروز دلخوشیش این است تا جناح فلان که پارسال خیابان‌های تهران را کثیف کرده بودند برایش کف بزنند .»

رجانیوز که آن روزها رسانه ی اصلی طیف احمدی نژاد به شمار می آید و این روزها تابلوی پایداری را یدک می کشد، درباره حاتمی کیا و «گزارش یک جشن» نوشت: «بانوی فیلم حاتمی کیا، مجسمه ساز است، به طور خاصی چادر سر می کند، شوهرش مهندس است و اتفاقا 20 سال است که همسرش را تنها گذاشته، مادر جوانان وطن! است و بانوی شهر حاتمی کیا.»

این سایت افزود: « حاتمی کیا دیگر حق ندارد از دفاع مقدس بگوید او همان بهتر که بر سیاق این چند سال، از حاملگی ناخواسته، اجاره رحم و بانوی شهر خود بگوید.» عجیب اینجاست که این طیف نیز حاتمی کیا را متهم به نهادی بودن، می کنند و می گویند: « بنیاد فارابی، سازمان ملی جوانان از بودجه دولتی و بیت المال از بیانیه سیاسی آقای کارگردان حمایت می کنند که علاوه بر اسم سازمان‌شان، اسم خودشان هم در تیتراژ بیاید و احتمالا دو سه خط دیالوگ هم به بستگان‌شان به عنوان سیاهی لشگر در فیلم نقش داده شود»

کیهان نیز همگام با این طیف از رسانه ها و افراد بر حاتمی کیا تاخت و او را فردی در تعارض با مفهوم مقاومت توصیف کرد و از وزارت خارجه بابت نمایش آثار او در لبنان شدیدا انتقاد کرد و نوشت: «سؤال اساسی از مسئولان محترم رایزنی فرهنگی کشورمان در لبنان این است که چرا فیلم هایی که مضامینی در تعارض با مفهوم مقاومت دارند را برای نمایش در کشوری که طی سال های گذشته به خاطر مقاومت مقابل رژیم صهیونیستی توانسته استقلال و تمامیت ارضی خودش را حفظ کند انتخاب کرده اند و اساسا اینگونه فیلم ها که با فرهنگ اسلامی و انقلابی مردم ایران در تعارض آشکار است با چه انگیزه ای به عنوان فیلم های معرفی کننده فرهنگ ایران اسلامی در کشورهای دیگر به نمایش گذارده می شود؟! »

یالثارات نیز نوشت: همین آقای حاتمی کیا ی که امروز رزمنده بودن و همنفس بودن را با سید اهل قلم شهید مرتضی آوینی در بوق می کند فیلمی ساخته است با عنوان گزارش یک جشن در ستایش زهرا رهنورد و میر حسین موسوی. دو عنصری که سبب آشوبهای پس از انتخابات شده اند و در پایان فیلم با توجه به مضمون کلی یک عروسی اتفاق می افتد و نام داماد محمود رضایی است .

حاتمی کیا اما با انتقاد از واکنش های تند به فیلمش ، گفت «فیلم من می گوید امنیتی کردن فضایی که جوانان دنبال هویت یابی خود هستند، باعث بدتر شدن فضا می شود...وای به حال آنکه فضای فرهنگ و کشور امنیتی شود...جریان رادیکال سیاسی با همان تندی که آنطرفی ها را می زند، فیلم مرا هم می کوبد»

و آنقدر تندروی ها علیه او تشدید شده بود که مجبور شد توضیح دهد که حاتمی کیا، همچنان بر همان آرمان های پیشین خود استوار است ؛ «من اپوزوسیون نیستم، اما از قبلیه ای هستم که جایش مشخص است و آرمان هایش واضح. او که در اوج سرخوردگی های جامعه ، به نقطه ی دلگرمی بدل شده بود، بارها تاکید کرده که «من هیچ وقت به چپ و راست و اینور و انور کولی نداده و نخواهم داد، مسئله حاتمی کیا ماندن خودم است که هزینه دارد. بخشی با توقیف فیلم هایم، بخشی با همین فریادها. »

سخنی دوستانه با منتقدان تند و تیز حاتمی‌کیا: فراموش کرده اید این مرد بیش از بسیاری از مدعیان هزینه ها داده؟ / حاتمی کیا فیلمساز وابسته نیست؛ او را به دامن تندروها هل ندهیم

نقادی مادام یک «فیلمساز وابسته»!

اساسا کدامیک از منتقدان مدعی که با آب و تاب فراوان بر حاتمی کیا می تازند، تا این حد پای عقیده و اثر خود هزینه داده اند و فحش شنیده اند؟ اگر قرار بر تقسیم بندی سیاسی باشد که حاتمی کیا فریاد زده بود «هم به موسوی رای داده ام هم به روحانی». حتی فراموش کردند یک سال قبل از آن هم گفته بود «گرایش فکری و سیاسی بچه های من همگی به آقای موسوی بود و در کوران حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ این ها به پشت بام می رفتند و با بلندگوی کارگردانی من الله اکبر می گفتند. این همان بلندگویی بود که در همه فیلم ها از آن استفاده می کنم.»

آقایان تاب انتقادات حاتمی کیا را نداشتند. ولو لحن تند باشد. او را فیلمساز نهادی خواندند و سفارشی ساز! انگ هایی که حاتمی کیا بارها عکس آن را اثبات کرده بود؛ با زبان سینما. شاید این همان چیزی بود که تندروها می خواستند؛ آنها اکنون حاتمی کیا را در طیف خود می دیدند. کارگردانی که نگاه فیلم‌هایش با نگاه تندروها فاصله ای به فاصله ی «از کرخه تا راین» بود! او در همه آثارش چنین رویه و نگاهی را اثبات کرده است؛ حاتمی کیا در همه ادوار و دولت ها ، «منتقد» بوده است؛ یک منتقد آرمانگرا، چگونه می تواند «وابسته» باشد؟! او وابسته نیست، اما فیلمسازیست که در عین نقادی مادام، به آرمان ها و ارزشهایی پایبند و «وابسته» است که از قضا، مورد تایید همه ی جریان ها ، دولت ها و حاکمیت است. «نقادی مادام»، مگر با «وابستگی» ممکن است؟! نه، انصاف نیست، نه باور چنین پاردوکس ناممکنی و نه فراموشیِ روزگارِ نه چندن دورِ این فیلمساز!

در روزهای اخیر و پس از اظهارات حاتمی کیا در اختتامیه جشنواره، گروهی تا توانسته اند به او تاخته اند. یکی با لحن ملایم و دیگری با الفاظ تند. هر چند «انتخاب» نیز منتقد محتوا و لحن سخنان حاتمی کیا بود و معتقد است، حاتمی کیا حق ندارد برای اظهارنظر یکی دو منتقد ، آنهم با محتوایی سطحی و چهار واژه ی فرنگیِ شبه روشنفکری (و نه حتی نقدی عمیق و درخور، چنان برخی نقدهای سازنده به حاتمی کیا که کم هم نبود)، فضای جشنواره را آنچنان تلخ می کرد! شان او اجل بر چنین جنجال هاییست که از لج فلان جریان قلیل، استقلال خود را زیر سوال برد؛ فضا را علیه خود کند و به همان نورسیده ها (با نام بردن یا اشاره به آنان) وجهه و شخصیت دهد؛ اما زمان آن است که این منتقدان تند و تیز کمی هم به خود بیایند که چگونه یک فیلمساز ناب با نگاهی شریف به مسائل جنگی و سیاسی را را از خود رانده اند. حاتمی کیا فیلمساز وابسته - به معنای منفی آن - نیست؛ او وابسته به ارزش ها و آرمانهایی که مورد تایید همه جریان ها و مردم ایران است ؛ او را به دامن تندروها هل ندهید!


لینک کوتاه: http://newsfa.ir/news/519487

کوتاه و خواندنی

قانون مورفی در سال 1949 در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می‌کرد. در یکی از سخت‌ترین آزمایش‌های پروژه یک تکنسین سیم‌ها را برعکس وصل کرد و آ...

در بحث شركت كنيد

پربحث ترین ها