سه شنبه 1395/11/05

واکاوی روان شناسانه رفتارهای پسر و دخترهای جوانی که به ازدواج تمایل ندارند

ترس از صمیمیت: ترس های ناخودآگاه هم ممکن است در دوران کودکی ایجاد شوند و هم طی دوره های بعدی زندگی؛ برای مثال دختر خانم 30 ساله ای که مدت ها پیش رابطه ای دو ساله و صمیمی را با پسری همسن خود تجربه کرده بود و از آن انتظار ازدواج داشت، متوجه دروغ های طرف مقابل درباره وفاداری به خودش شده و به اصطلاح رابطه را تمام کرده است.

شاید در اطرافتان جوانانی را بشناسید که نه مشکل اقتصادی دارند و نه معضل فرهنگی- اجتماعی خاصی، اما همچنان بر مجرد ماندن اصرار دارند. از این شواهد نتیجه می گیریم که باید عواملی به جز بلوغ اقتصادی و اجتماعی و ... در مسئله ازدواج دخیل باشد. این عوامل کدام است و به عنوان یک فرد، چقدر می توانیم در رفع آن ها موثر باشیم؟ به گزارش ماهنامه «سپیده دانایی»، روان شناسی پاسخ های جالبی برای این سوالات دارد.
 
1-اجتناب از تکرار کودکی: رسم بر این است که والدین تسهیل کننده ازدواج فرزندانشان باشند؛ اما گاهی ناخواسته به مانع آن تبدیل می شوند. ریشه این ماجرا به نوع رابطه ای برمی‌گردد که فرزند در زمان کودکی از آن ها شاهد بوده. به عبارت دیگر اگر آنچه کودک از رابطه پدر و مادر می بیند، دوستی و تفاهم باشد یک نوع تاثیر بر تمایل او به ازدواج می گذارد و اگر شاهد خصومت ورزی های آن ها باشد یک نوع تاثیر دیگر. مجردهایی که معتقدند «ازدواج مساوی با بدبختی است» و یا «نمی توانند از این دوران طلایی (مجردی) دل بکنند»، شاید با چنین تجربه هایی مواجه بوده اند.
2-ترس از صمیمیت: ترس های ناخودآگاه هم ممکن است در دوران کودکی ایجاد شوند و هم طی دوره های بعدی زندگی؛ برای مثال دختر خانم 30 ساله ای که مدت ها پیش رابطه ای دو ساله و صمیمی را با پسری همسن خود تجربه کرده بود و از آن انتظار ازدواج داشت، متوجه دروغ های طرف مقابل درباره وفاداری به خودش شده و به اصطلاح رابطه را تمام کرده است. طی چند سالی که از آن ماجرا می گذرد، آن قدر خودش را غرق در کار کرده و آن چنان درآمد و اعتباری به هم زده است که به قول خودش «نیازی به آقا بالاسر ندارد». او اگرچه معتقد است آن قضیه برایش تمام شده، اما در واقعیت چنین نیست، او دچار ترس از صمیمیت است، نداشتن حتی یک دوست صمیمی این ادعا را تایید می کند.
3-کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس: کمبود عزت نفس، افکار و رفتار ما را تحت تاثیر قرار می دهد و به کاهش احتمال ازدواج کمک زیادی می کند! چگونه؟ وقتی که عزت نفس کافی نداریم صدای منتقدی را در  ذهن خود می شنویم که می گوید: «هیچ فردی از من خوشش نخواهد آمد»، «من جذاب نیستم»، «کی می آید خواستگاری من؟»، «کی زن من می شود؟» و ... . در این وضعیت رفتاری هم که از خود نشان می دهیم، شامل بستن راه های ارتباطی با افراد جدید، منفی بافی، تن دادن به رابطه با فردی که از استانداردهای مورد نیاز برای ازدواج فاصله دارد و ... می شود.
4-خطاهای فکری: فکرهایی که شامل «همه یا هیچ» می شود، به «حدس زدن افکار دیگران» می پردازد و «خیلی کلی یا خیلی جزئی به دیگران نگاه می کند» از جمله خطاهای فکری است که احتمال مجرد ماندن را افزایش می دهد؛ برای مثال جملات قالبی معروفی مانند «همه زن ها عین هم اند»، «مردها به چیزی جز خودشان فکر نمی کنند» و «زن و شوهرهای امروزی فقط دو روز اول عاشق هم هستند» مصادیق گفتاری این قبیل اشتباهات فکری هستند.
5-ترس از دست دادن منطقه امن: همه آدم ها برای خودشان منطقه امنی دارند چون همه به احساس کنترل بر زندگی نیاز دارند. وقتی در روابطمان تجربه تلخی پیدا می کنیم، مرزی روانی- عاطفی را برای این جنبه از روابط مان تعیین و بدون اضطراب داخل آن زندگی می کنیم. گاهی هم تحت عنوان عادت کردن به زندگی با رویه‌ای مشخص به این منطقه پناه می بریم. در این شرایط به سادگی راضی به از دست دادن امنیت ساختگی مان نمی شویم.
6-معیارهای بلندپروازانه: دخترخانم 31 ساله ای به شوخی گفت که «همسر مورد نظر او را باید برایش بسازند». از آنجا که در هر شوخی واقعیتی نهفته است، از همین جمله وسواس او قابل حدس است.  جوانان زیادی هستند که مثل این خانم آن قدر در معیارگذاری ازدواج مته به خشخاش می گذارند که همسر مناسبشان در جهان «نیست» به نظر می رسد.
چگونه این موانع را از میان برداریم؟
حالا که دلایل مجرد ماندن را گفتیم، راه حل هایش را با هم مرور کنیم.
1-حواسمان به خودمان باشد: بالا و پایین های زندگی زخم هایی را بر روان همه ما می اندازد. بعضی زخم ها مثل یک خراش می ماند و با گذر زمان خود به خود خوب می شود اما بعضی آن قدر عمیق است که ممکن است عفونی شود. راه پیشگیری از این وضعیت توجه کردن آگاهانه به «خود» است. یعنی فکر کردن به اتفاقات گذشته و تاثیرات آن ها بر خود و نترسیدن از مواجه شدن با ترس ها و گره های روانی.
2-صدای منتقد درونمان را به چالش بکشیم: این کار کمک می کند عزت نفس و اعتماد به نفسمان بهبود یابد. در نتیجه شبکه ارتباطاتمان هم گسترده تر می شود. البته اول باید ببینیم این صدا از کجا آمده  است. خیلی وقت ها ریشه این صدا انتقادهای نا بجایی است که در کودکی از والدینمان شنیده ایم. یادمان باشد که ما بزرگسالیم. درست است که تحت تاثیر کودکی هستیم اما امکاناتی داریم که می توانیم این تاثیرها را کم کنیم. امکاناتی مثل گفت و گو کردن با خود، بررسی صدای منتقد درون و بازخورد گرفتن از دوستان صمیمی درباره جذابیت خود.
3-با گذاشتن یک نقطه به خط بعدی برویم: اگر رنجش مهمی را تجربه کرده ایم از آن فاجعه نسازیم، سرکوبش هم نکنیم. محکوم بودن به تحمل مادام العمر جراحت ها را نیز به فراموشی بسپاریم. به جای این  کارها با توجه آگاهانه به آن، از بار عاطفی اش بکاهیم و برای بهبودی اقدام کنیم.
4-ذهن‌مان را محدود نکنیم: قانون گذاشتن و منطقه امن ایجاد کردن تا جایی خوب است که فرصت های جدید را از ما نگیرد که اگر این طور بشود، باید آن ها را زیر پا گذاشت. به جای محدود کردن باید ذهن را برای آشنایی های جدید گشوده تر کنیم و بدون بررسی کافی، درباره دیگران نظر ندهیم.

 


لینک کوتاه: http://newsfa.ir/news/366946

کوتاه و خواندنی

قانون مورفی در سال 1949 در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می‌کرد. در یکی از سخت‌ترین آزمایش‌های پروژه یک تکنسین سیم‌ها را برعکس وصل کرد و آ...

در بحث شركت كنيد

پربحث ترین ها