یکشنبه 1395/11/03

اخبار ویژه

  • مغزهای بر باد رفته
    مغزهای بر باد رفته در فرهنگ معین آمده است: مهاجرت یعنی از موطن خود به جایی دیگر نقل مکان کردن و هجرت گزیدن. همچنین در فرهنگ فارسی عمید مهاجرت به معنی از جایی به جایی رفتن و در آنجا منزل کردن و دوری از شهر و دیار آمده اس... ۲۴ آذر ۱۳۹۳
  •  بسیار سفر باید...
    بسیار سفر باید... بدون شک مهاجرت اگر در راستای تعالی روح و اندیشه صورت گیرد بسیار مفید خواهد بود. به قول شیخ اجل: حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی/ زین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی. در این مقاله هدف بر این است که انگی... ۲۴ آذر ۱۳۹۳
  • در جستجوی علم تا چین
    در جستجوی علم تا چین جعفر به نجاشی رو كرد و گفت ما جمعي نادان بوديم، گوشت مردار مي‌خورديم، نسبت به همسايگان خويش بدرفتاري داشتيم و نيرومندان ما ضعيفان را مي خوردند! ولي خداوند، بزرگی در ميان ما برانگیخت كه ما را فرموده اس... ۲۴ آذر ۱۳۹۳
  • صندلی‌های دسته‌دار
    صندلی‌های دسته‌دار انگار درست باید روی این صندلی دسته‌دار بنشینی که مدام قیژ‌قیژ می‌کند و برگه‌ امتحانی‌ات بی‌رحمانه خالی بماند تا یاد بعضی جمله‌ها بیفتی. ۱۹ آذر ۱۳۹۳
  • نشریه الکترونیکی ۱۸ آذر ۱۳۹۳
  • دانشجویی در وقت اضافه
    دانشجویی در وقت اضافه هیچ خوش نداشتم بهانه دستش بدهم. همین یک خط درمیان دانشگاه رفتنم هم حسابی بهانه بزرگی بود که در هر جلسه و هر اتفاق با ربط و بی‌ربط سرکوفتش را بخورم. به قول مادر، پُرش رفته و کم‌اش مانده بود. ترم آخر ام... ۱۷ آذر ۱۳۹۳
  • گرگ و میش
    گرگ و میش هوا ابری بود؛ ساعت را نگاه کردم؛ ۱۰ و بیست دقیقه! هنوز توی جهاد کلی کار مانده بود برای انجام دادن. شب شعر، فردا بود و هنوز حتی مهمان اصلی برنامه قطعی نشده بود. کار دکور هم که معطل روی هوا... دویدم طبق... ۱۶ آذر ۱۳۹۳
  • چمدان سبز
    چمدان سبز جمع شده بودیم خانه مامان بزرگ. تقریبا همه‌مان بودیم به غیر از بابابزرگ که رفته بود شیراز و دوست نداشت بروم فرانسه. می‌گفت همین جا بمانی و کارگر ساده وطنت باشی بهتر از این است که مهندس اجنبی‌های فلان ش... ۱۶ آذر ۱۳۹۳
  • چمدان سبز + پادکست
    چمدان سبز + پادکست جمع شده بودیم خانه مامان بزرگ. تقریبا همه‌مان بودیم به غیر از بابابزرگ که رفته بود شیراز و دوست نداشت بروم فرانسه. می‌گفت همین جا بمانی و کارگر ساده وطنت باشی بهتر از این است که مهندس اجنبی‌های فلان ش... ۱۶ آذر ۱۳۹۳
  • واحد کپی بود و هیچ کس نبود + پادکست
    واحد کپی بود و هیچ کس نبود + پادکست نرسیده به سال دوم، جایمان از میزهای جلو به ردیف آخر رسید. نشسته به خواب می‌رفتیم. دیگر فرقی نداشت استاد هسته اتم می‌شکافت یا تاریخ درس می‌داد یا شعر می‌خواند یا لطیفه تعریف می‌کرد یا اصلا روح احضار می... ۱۶ آذر ۱۳۹۳
  • واحد کپی بود و هیچ کس نبود
    واحد کپی بود و هیچ کس نبود نرسیده به سال دوم، جایمان از میزهای جلو به ردیف آخر رسید. نشسته به خواب می‌رفتیم. دیگر فرقی نداشت استاد هسته اتم می‌شکافت یا تاریخ درس می‌داد یا شعر می‌خواند یا لطیفه تعریف می‌کرد یا اصلا روح احضار می... ۱۶ آذر ۱۳۹۳
  • پیش‌نیاز
    پیش‌نیاز دیدم که با آسانسور اساتید بالا می‌رفت. پله‌ها را دو تایکی کردم که زود‌تر برسم. جلوی کلاس به هم می‌رسیم. تا گپ و گفتی با استاد ادبیات بکند می‌پرم توی کلاس و روی صندلی نفس‌نفس می‌زنم. برای بچه‌های کلاس ... ۱۶ آذر ۱۳۹۳
  • پیش‌نیاز + پادکست
    پیش‌نیاز + پادکست دیدم که با آسانسور اساتید بالا می‌رفت. پله‌ها را دو تایکی کردم که زود‌تر برسم. جلوی کلاس به هم می‌رسیم. تا گپ و گفتی با استاد ادبیات بکند می‌پرم توی کلاس و روی صندلی نفس‌نفس می‌زنم. برای بچه‌های کلاس ... ۱۶ آذر ۱۳۹۳
  • دعای ماهی‌ قرمزها
    دعای ماهی‌ قرمزها زمستون هرسالِ این شهرِ شلوغ خیلی برف به خودش نمی بینه اما وقتی که برف میاد کوچه‌ها و خیابو‌نایِ محل رفت و آمدِ پیاده‌ها و سواره‌ها برای اونایی که مجبورن اون روز برفی در سطح شهر تردد کنن سخت و آزار دهن... ۱۵ آذر ۱۳۹۳
  • خودکشی ۱۲ آذر ۱۳۹۳
  • ابرهای اوهام ۱۲ آذر ۱۳۹۳
  • پت دوست داشتنی ۱۲ آذر ۱۳۹۳
  • حماسشویی ۱۲ آذر ۱۳۹۳
  • رنگِ رخساره ۱۲ آذر ۱۳۹۳